کودکم
آسمان غمگین
ودرد ما چه بسیار است خدا
دشت زرد و بی رمق
موج دریا خشمگین
غرش رعد و دل شب بی قرار
می دمد چوپانی نی
بانوای ناله های کودکان بی پناه
می خروشد سهمگین دریای موّاج چون تن مرده به گور
می سراید مادری درد و غمش را درخفی
چون کبوتر می زند دل در درون سینه های خالی از عشق و وفا
باز هم دل می سراید ناله ها و مویه های جان فزا
ما پریشان ،نابسامان ای خدا
دست ها خالی ز نان
قلبها خالی ز مهر
چشم ها دور از حیا
کاسه ها مانده به گِل
پای ما خسته
توانی نیست مارا
مانده ایم بر جا و در جا می زنیم
نعره ها گوش فلک را برده است
ضجّه ها نای ونفس را خورده است
کودکم غمگین و می پرسد مرا
نان من کو
آب میخواهم
که من هم تشنه ام
سینه ام خشکیده
درد م در گلوست
صورتم تابیده
چشمم بی فروغ
کودکم نان خواهد
ودستم تهی است
مهر من کین گشته از رنج زمان
خانه ام خاموش
قلبم سوت وکور
کودکم خسته
من هم خسته تر
دست وپایم بسته
من هم در قفس
رنگ من تابیده
مویم هم سپید
دست لرزانم تهی است
کودکم نان خواهد
و دستم تهی است
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشات، بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
منم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
-می ترسند تو راستش را بدانی، چون فکر می کنند دانستن تو به نفعشان نیست!
-آدم ها "به راحتی" دروغ می گویند؛ راحت تر از آنکه تصورش را بکنی!
-آدم ها نمی دانند یا گاه می دانند و برایشان بی اهمیت است که
گاه تمام زندگی و رویا های تو بر روی یکی از همین دروغ ها شکل می گیرد،
پررنگ می شود،... و گاه به تمامی در هم می شکند!
-و همین آدم ها؛ حتی یادشان نمی ماند که راست نگفته اند!
-و گاه این آدم ها، بسیار نزدیکند و عزیز!
-و عزیزان را می توان دوست نداشت؛ گاهی!
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــــ
ـ
نگاه منتظري حجم وقت را ميديد
و روي ميز، هياهوي چند ميوه نور
به سمت مبهم ادراک مرگ جاري بود
و بوي باغچه را، باد روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي ميکرد
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد ميزد خود را.
مسافر از اتوبوس
پياده شد
چه آسمان تميزي
و امتداد خيابان غربت او را برد
غروب بود
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي کنار چمن
نشسته بود
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
تمام راه به يک چيز فکر ميکردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم ميبرد
خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود
چه دره هاي عجيبي
و اسب، يادت هست
سپيد بود
و مثل واژه پاکي، سکوت سبز چمنزار را چرا ميکرد
و بعد غربت رنگين قريه هاي سر راه
و بعد تونل ها
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو که روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
و فکر ميکنم
که اين ترنم موزون حزن تا ابد
شنيده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد
چه سيبهاي قشنگي
حيات نشئه تنهايي است
و ميزبان پرسيد
قشنگ يعني چه؟
قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمي يک سيب ميکند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگيها برد
مرا رساند به امکان يک پرنده شدن
و نوشداروي اندوه؟
صداي خالص اکسير ميدهد اين نوش.
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چاي مي خوردند
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهايي
چه قدر هم تنها
خيال ميکنم
دچار آن رگ پنهان رنگها هستم
دچار يعني
...................عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهي کوچک دچار آبي درياي بيکران باشد
و چه فکر نازک غمناکي
و غم، تبسم پوشيده نگاه گياه است
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله اي هست
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست
و عشق
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي که غرق ابهامند
نه
صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند
و با شنيدن يک هيچ ميشوند کدر
هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
و او و ثانيه ها مي روند تا آن طرف روز
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند
و او و ثانيه ها بهترين کتاب جهان را
به آب مي بخشند
و خوب مي دانند
که هيچ ماهي هرگز
هزار و يک گره رودخانه را نگشود
و نيمه شبها با زورق قديمي اشراق
در آبهاي هدايت روانه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند
هواي حرف تو آدم را
عبور مي دهد از کوچه باغهاي حکايات
و در عروق چنين لحن
چه خون تازه محزونيست.
(سهراب سپهري: مسافر)
شش سال اوّل زندگي :
• گريه نکن
• شيطوني نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پيپي نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روي ديوار نقاشي نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايي بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولي نکن
• با اون پسر بيتربيته بازي نکن
• اسباببازيها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسي خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقي نکن
۲- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزي نکن
• ورقهاي دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسي خانوم (دکتربازي) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطي نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• آتاري بازي نکن
۳- دوره ي راهنمايي:
• ترقّه بازي نکن
• سگا بازي نکن
• جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازي نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسي خانوم منچ بازي نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختي تماشا نکن
• با بچّههاي بيادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
۴- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازي نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواري نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسي خانوم دل و قلوه رد و بدل نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاري نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچروني نکن
۵- دوره ي دانشگاه:
• رشتهاي رو که دوست داري انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسيخانوم تنظيم خانواده بازي نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن
• شب براي شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقي رد نکن
• موبايلت رو ريجکت نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکي نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
: ۶- دوره ي سربازي:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچي نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخي نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيري ايجاد نکن
• به فرمانده بياحترامي نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فکر نکن
• با رئيس عقيدتي جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسي خانوم ..... نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدي نکن
۷- دوره ي شوهر بودن:
• با زنت شوخي نکن
• زنت رو با دختر شمسي خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتي نکن
• تو 360 در به در شده خودت رو Single معرفي نکن
• به زنهاي ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهاي قبل از ازدواجت نگهداري نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدي رو تکرار نکن
• غير از زندگي مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاري نکن
۸- دوره ي پدر بودن:
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بيتوجّهي نکن
• بچّهت رو با بچّههاي ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازي منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسي خانوم تشويق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بيتوجّهي نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادي بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهاي بچّه چشمپوشي نکن
• جلوي بچّه با مادر بچّه ... نکن
۹- دوره ي پيري:
• براي بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهاي ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جووني نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بيوفايي نکن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتي نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسي خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه ، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کي رسيدي، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
۱۰- دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاري دلت ميخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن ...ولي فقط با روح دختر شمسي خانوم کاري نکند

